سيد علي اكبر قرشي

214

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

جرن : جران ( بر وزن عنان ) طرف مقدّم گردن شتر از محلّ ذبح تا محلّ نحر . « الجران : مقدّم عنق البعير من مذبحه الى منحره » گويند : « القى البعير جرانه » يعنى شتر خوابيد ، آن كنايه از ثبوت و استقرار شى ء است كه چهار بار در « نهج » يافته است در نهج عبده آمده : جران بر وزن كتاب مقدّم گردن شتر است كه در وقت استراحت بر زمين مى گذارد و كنايه از تمكّن و استقرار است چنان كه فرموده : « و وليهم و ال فاقام و استقام حتّى ضرب الدين بجرانه » حكمت 467 ، ظاهرا منظور از والى رسول خدا صلى الله عليه و آله است . يعنى پيشوائى كه توليت مسلمانان را به عهده گرفت اسلام را اقامه كرد و از آنها اقامه خواست تا دين مستقّر گرديد ، ابن ابى الحديد گويد : منظور از « والى » عمر بن الخطاب است ، عجب است كه ابن ميثم نيز آن را بطور « قول » نقل كرده است رجوع شود به « ولى » . از آنحضرت پرسيدند : رسول خدا صلى الله عليه و آله منظورش از « غيّروا الشيب و لا تشّبهوا باليهود » چه بود يعنى پيرى را با خضاب عوض كنيد تا دشمنان شما را ميانسال و قوى به بينند و شبيه يهود نباشيد آنحضرت در جواب فرمود : « انّما قال صلى الله عليه و آله ذلك و الدين قلّ ، فاما الآن و قد اتّسع نطاقه و ضرب بجرانه فامرؤ و ما اختار » حكمت 16 يعنى آنحضرت اين سخن را در وقتى فرمودند : كه اهل دين كم بودند ، حالا كه قدرتش گسترده و استقرار يافته انسان است و اختيار او ، مى خواهد خضاب گيرد ، مى خواهد ريشش سفيد بماند « قلّ » بر وزن كلّ بمعنى قليل الاهل است . و نيز اين لفظ در خ 56 ، 92 و خ 182 ، 263 آمده است . جرى : روان شدن . جارى شدن ، در جريان ظاهرى مانند جريان آب و معنوى مانند جريان و گذشتن روزگار به كار رود ، به اشعث بن قيس كه پسرش مرده بود فرمود : » . . . يا اشعث ان صبرت جرى عليك القدر و انت مأجور و ان جزعت جرى عليك القدر و انت مأزور » حكمت 291 . مجرى : اسم مكان است ، جمع آن مجارى مى باشد : « اللهم ربّ السقف المرفوع و الجوّ المكفوف الذى جعلته مغيضا للّيل و النهار و مجرى للشمس و القمر » . خ 171 ، 245 ،